تبليغاتX
از نارمک تا کانادا

از نارمک تا کانادا

در نارمک تهران رشد کرده ام و میخواهم زندگی در بقیه محله های دنیا را تجربه کنم

سال 91 و وقت کم

سلامی پس از روزها دوری

فروردین به آخر رسید و هنوز فرصت تبریک سال نو را به دوستان عزیز وبلاگیم پیدا نکردم. مقصر خودمم. اینقدر برای خودم کارای الکی درست کردم که دیگه فرصت لذت بردن از زندگی رو ندارم. اول سال درگیر یک برنامه نمایشگاه معرفی فرهنگ و هنر و غذای ایرانی به کانادایی ها شدیم که از دهم اسفند تا ده فروردین کاملا وقت مارو پر کرده بود . خداروشکر برنامه خیلی خوبی از آب دراومد و با همت و زحمت ایرانیهای جزیره یک برنامه بیاد ماندنی رو پشت سر گذاشتیم. 

بعد از این برنامه، بعضی از سازمانهای دولتی اینجا تصمیم گرفتند مطالبشون رو برای استفاده راحت تر ایرانیها به فارسی ترجمه کنند که انتخاب تیم ترجمه و هماهنگی های مربوطه خودش کلی وقت گرفت.

در کنار همه این کارها کمک در اداره سوپر مارکت هم وجود داشت.

بعد از اون درگیر فروش دومین خونه شدیم که خوشبختانه دومین خونه رو هم یک خانواده کانادایی خریدند و این هم خودش یک خبر خوب بود.

خلاصه کلام این که از دوستان عزیز به خاطر تاخیر در بروز کردن وبلاگ معذرت میخوام و امیدوارم سال خوب و پر برکتی در انتظار همه دوستان عزیز باشه.

فعلا خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 7:31  توسط محمد از نارمک  | 

ماهی پر از مشغله

سلام

از وقتی از تورنتو برگشتم حدود یک ماه میگذره و توی این یک ماه اینقدر سرم شلوغ بوده که فرصت نکردم یه سر به نظرات وبلاگم بزنم و همینجا از همه دوستان عذر می خوام.

یکی از کارهایی که سال گذشته من و چندتا از دوستام در جزیره انجام دادیم این بود که اقدام به ساخت چند تا خونه کردیم و از حدود یک ماه پیش که دو  تا از خونه ها کارش تموم شد ، گذاشتیمشون برای فروش و امیدوار بودیم با شروع فصل بهار که فصل خرید و فروش هم شروع میشه ، برای خونه های ما هم مشتری پیدا بشه و خستگی مون دربره، امروز برای یکی از خونه ها مشتری پیدا شد و تقریبا معامله در حال انجامه. گفتم اول این خبر که من رو خیلی خوشحال کرده با شما در میون بگذارم و بعد برم سر خبر بعدی.

خبر بعدی در مورد اجاره کردن یک سوپر مارکته. از تورنتو که برگشتم جزیره، یکی از دوستامون که صاحب یک سوپر مارکت کوچیکه به من گفت به خاطر شرایطی که براش پیش اومده، باید بره ایران و پیشنهاد کرد که ما  (من و مرتضی و محسن)برای چند ماه فروشگاهشو بچرخونیم . این پیشنهاد برای ما جالب بود و با توجه به اینکه چند ماه دیگه باید در جزیره بمانیم ، فرصت خوبی بود برای آشنایی با مسائل بیزینس های کوچک در کانادا. به خاطر همین موضوع در یک ماه گذشته در گیر مسائل قانونی و اجرایی این کار بودیم و خوشبختانه کارها بخوبی انجام شد و خودمون هم داریم آروم آروم راه میافتیم و خدا رو شکر هنوز خسته نشدیم. 

با توجه به اینکه یواش یواش داره بوی بهار میاد ، من از الان سال نو و عید نوروز رو به همه شما تبریک میگم و امیدوارم سال آینده برای همه سالی خوب و پربرکت باشه.

فعلا خدا نگهدار


 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 9:25  توسط محمد از نارمک  | 

جزیره تورنتو جزیره

سلام

بعد از تعطیلات ژانویه ، برای بررسی زندگی در تورنتو ، یک مسافرت ده روزه به تورنتو داشتم و خوشبختانه سفر خیلی خوبی بود و با لطف دوستان بسیار خوبی که دارم ، لحظات بسیار شیرینی در این سفر برایم بیادگار ماند و امیدوارم بتوانم بزودی برنامه های کاری اینجا را باتمام برسانم و راهی تورنتو بشوم.

در سفرهای قبلی که به تورنتو داشتم ، با توجه باینکه تازه از ایران اومده بودم ، شلوغی شهر و وجود ملیتهای مختلف و عدم احترام آدمها به یکدیگر مقداری برایم آزار دهنده بود و با توجه به اینکه ابهامات زیادی در مورد زندگی در کانادا داشتم ، احساس تعلق به آن جامعه را پیدا نکرده بودم و خودم را بیگانه با محیط احساس می کردم.

بر عکس ، زمانیکه به جزیره وارد شدم رفتار سرشار از محبت و مهربانی مردم جزیره و زیبایی محیط مرا مجذوب کرد و زندگی در اینجا برایم لذتبخش بود . این احساس کماکان وجود دارد ولی کوچک بودن محیط و محدودیت امکانات برای پیشرفت، محرکی برای ترک این دیار زیبا می شود .

با توجه باینکه در شهرهای کوچک، تعداد مهاجرین جدید کمتر است و جمعیت غالب، کاناداییهای قدیم هستند ، امکان ارتباط با کانادایی ها و آموزش فرهنگ کانادایی راحت تر است و برای سال اول شاید بد نباشد ولی با توجه به بالا بودن سرعت رشد تکنولوژیکی و اقتصادی در شهرهای بزرگ، برای جوانان جویای نام ، این شهرها مناسب تر خواهد بود.

اگر بتوان جامعه کوچکی از دوستان همدل را در شهرهای بزرگ ایجاد کرد ، بطوریکه بخشی از نیازهای ارتباط اجتماعی انسان در این جوامع کوچک برطرف شود و همزمان از امکانات شهر بزرگ نیز بهره مند شد ، شاید بتوان زندگی شاداب و موفقی را فراهم نمود.

الان، حدود یک هفته است که از تورنتو برگشته ام و ورودم به جزیره همزمان شد با اوج گرفتن مجدد نرخ دلار و با توجه باینکه خیلی از هموطنان تازه وارد، وابستگی های مالی به ایران دارند ، تاثر ناشی از شنیدن این اخبار را در چهره ها میتوان مشاهده کرد.

امیدوارم شرایط اقتصادی تمام دوستان به گونه ای شود که بتوانند دلار به ایران بفرستند یا حداقل وابستگی به داراییهای ایرانشان نداشته باشند.

امسال هم که شکر خدا هر هفته فقط یک روز زمستان داریم و بقیه روزها هوا نسبتا بهاری است ، البته هنوز فرصت هست و شاید بعد از این باید منتظر زمستان واقعی باشیم

بامید سر سبزی بهاران

فعلا خدا نگهدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 8:22  توسط محمد از نارمک  | 

آخرین روز تعطیلات

امروز دوشنبه است و دومین روز از سال 2012 . از فردا همه جا دوباره شروع بکار میکنند و زندگی روال طبیعی شو آغاز میکنه . این چند روز تعطیلی برای ما که احساس تعلق به مراسم و سنتهای اینها نداریم خیلی خوش نگذشت و فکر میکنم برای سالهای آینده باید بتونیم برنامه ریزی بهتری برای استفاده از این فرصت بکنیم . امسال اولین سالی بود که تعطیلات سال نو را در کانادا بودم . سال گذشته اومده بودیم ایران و این تجربه رو از دست داده بودیم. ظاهرا به غیر از تعطیلات کریسمس در پایان سال ، بطور معمول فقط اول ژانویه تعطیل رسمیه ولی امسال چون اول ژانویه با یکشنبه همزمان شده ، دوشنبه را هم تعطیل کرده اند و از سه شنبه کارها شروع میشه. 

امیدوارم سال جدید سالی پر از شادابی و موفقیت برای همه باشه و هر کس بتونه هرکجا که هست برای رشد خودش و اطرافیانش مفید باشه .

یک لحظه با خودم فکر کردم امروز سیزده به دره! واقعا سنت قشنگیه این سیزده به در . روز آخر تعطیلات باعث میشه آدم برای شروع مجدد آماده بشه. اگر بشه یه همچین فرهنگی هم اینجا جا بندازیم شاید استقبال بشه. حالا اسمشو چی بذاریم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 20:16  توسط محمد از نارمک  | 

شعر یلدای جزیره

این شعر رو محسن(پسرم) و من باهم گفتیم، ولی شروعش با محسنه:


هفت هشت ماهه که اینجا تو جزیره

دلم عاشق شده، بدجور اسیره

 

صفای سبزه و زیبایی آب

دل من را ربود و کرد بی تاب

 

در اینجا شاد و شنگول و خرابم

همیشه مست ، بی جام شرابم

 

نه دود و نه ترافیک و شلوغی

نه دعوایی نه جنجالی نه بوقی

 

همه آرام آرامند اینجا

همه خوشحال و خوشکامند اینجا

 

به صبح و شب کنار تخت و بالش

زمشکلها چه گویم ؟ بی خیالش

 

دیروز رو نیمکت ویکتوریا پارک

نشستم گوشه ای خوشحال و بی باک

 

که با یادی ز ایام گذشته

ببینم خاطراتم رشته رشته

 

گهی غمگین، گهی خندان شدم من

با ابرا راهی ایران شدم من

 

دبیرستان گهی آمد به پیشم

گهی دیدم کنار قوم و خویشم

 

یه سر رفتم به شهرستان ساری

رفتم اکبر جوجه، مرغ سوخاری

 

بدون دغدغه دادم سفارش

سه چارتا مرغ از نوع باحالش

 

یه سیخ جوجه، سه سیخ بال کبابی

یه پارچ دوغ و نعنای حسابی

 

به اینجاهای خوابم که رسیدم

شکم  نالید و من از خواب پریدم

 

برای رفع شر ناله آن

رفتم پیتزایی جنب خیابان

 

ولی افسوس جیبم باز خالیست

کلید مشکلش در دست حاجیست

 

میرم سوی پدر با روی دلکش

باباجونم کمی لطفا بده کش

 

نگاهم می کنه با بغض و کینه

نمیفهمم چرا اینقدر غمینه:

 

" نمی بینی دلار هی میره بالا

هزارو هفتصده حتما تا حالا

 

نمی بینی که شغلم چیست اینجا

نمی بینی درامد نیست اینجا

 

بجای کسب و کار با کلاسم

نمی بینی که شاگرد کلاسم

 

در ایران هر چه کردم من ذخیره

نمودم خرج آنرا در جزیره

 

در اینجا خرج و دخلم سر بسر نیست

از آن ایام خوش دیگر خبر نیست

 

همش تکس و همش تکس و همش تکس

در ایران بود اما وضع برعکس

 

همیشه بود برپا سور و ساتی

نه تکس  قابلی ، نه مالیاتی

 

همه با پول نفت پولدار بودیم

سر کارهم همه بیکار بودیم

 

ولی اینجا برای هر دلاری

باید یک ساعت و نیم وقت بذاری"

 

به اوگفتم چه می گویی پدرجان؟

همی نالید و گفتا ای پسر جان:

 

" چه گویم من ز اوضاع زبانم

که برده عشق از روح و روانم

 

ز بس که انگلیسی می کنم گوش

زبان خویش را کردم فراموش

 

شدم بیگانه با فرهنگ دیرین

نظامی، گنجوی، فرهاد ، شیرین

 

نمی دانم خدایا کیستم من

دگر من آنچه بودم نیستم من

 

کجا شد آن غرور آریایی؟

کجا شد کوروش و کشور گشایی؟

 

خدایا ریشه من چیست اکنون؟

کجا شد قصه لیلی و مجنون؟ "

 

منم که بی خیال وعده شام

نشستم در کنارش لال و ناکام


*****

شب یلداست کم کن گفتگو را

بگو شیرینی شهد لبو را

 

از این پس روز بر شب چیره گردد

دگر کوتاه، شام تیره گردد

 

بیا با ما بگو تا صبح فردا

هر آنچه داری از فرهنگ یلدا

 

 بگو وصف انار و هندوانه

بخوان شعر و غزل را با ترانه

 

بگو از پسته های باز و خندون

بگو از دکه های دور میدون

 

بگو از خاطراتت هر چه داری

باقالی و لبوی روی گاری

 

به یاد اون لبوی داغ و شیرین

بگو از قصه فرهاد وشیرین

 

بگو از شعر حافظ ، شعر سعدی

بگو از شاعرای خوب بعدی

 

برو تا اوج حق با بال حافظ

بگیر امید خود از فال حافظ

 

بیا امشب سرودی تازه سرکن

تمام غصه ها از سر بدر کن

 

بیا با ریشه خود مهربان شو

به نام کشور خود ، جاودان شو

 

بگو این آرزو با جمع یاران

"بمانی خرم و آزاد، ایران"

 

شب یلدای 90

من و محسن

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23:21  توسط محمد از نارمک  | 

شب یلدا و کریسمس

 یلدای دور از وطن، اگر چه زیباست ولی  همزمانی آن با جشن های کریسمس و تزییناتی که سایه اش همه جا گسترده است ، احساس غریبی و عدم تعلق به محیط را دوچندان میکند. هندوانه ها و انار های شب یلدا در ایران ، جنب و جوش مردم در قنادی ها و آجیلهایی که از لابلای ازدحام مشتریان چشمک میزدند ، خاطراتی است که اینجا فقط میتوان با تصاویر آن دلخوش بود . ما در جزیره پرنس ادوارد، مراسم شب یلدا را در شب اول دی ماه یعنی 21 دسامبر برگزار خواهیم کرد. برای همه ایرانیان در هر کجای دنیا شب یلدای خوشی آرزومندم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 11:0  توسط محمد از نارمک  | 

چرا رفته ام؟


من برای حفظ ایرانی ز ایران رفته ام
باغ طوفانی شد و از دست طوفان رفته ام

رفته ام تا باز گردم با هزاران شاخه گل
بهر برگرداندن گل بر گلستان رفته ام

غنچه ها را طاقت باد زمستان نیست لیک
من به امید تحمل تا بهاران رفته ام

  گرچه طوفان کرده زایل نام ایران مرا
 من برای اعتلای آن ز ایران رفته ام

___________________

بامید روزی که همه با هم این شعر قدیمی رو بخونیم:

سر زد از پشت ابرها خورشید

باغ و بستان دوباره زیبا شد

فصل سرما و برف و باد گذشت

موقع گردش و تماشا شد

 

در چمن بر درخت گل بلبل

وه چه شیرین ترانه ای دارد

هست خشنود و شادمان زیرا

وطنی ، آشیانه ای دارد

 

کودکان این زمین و آب و هوا

این درختان که پرگل و زیباست

باغ و بستان و کوه و دشت همه

خانه ما و آشیانه ماست

 

دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد

یار و غمخوار یکدگر باشیم

تا بمانیم خرم و آزاد

------------------------

عباس یمینی شریف

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 8:32  توسط محمد از نارمک  | 

اولین برف در 23 نوامبر

سلام

امروز بعد از چندین هفته هوای گرم و دلنشین که بیشتر به هوای بهار شباهت داشت ، زمستان سلامی کوتاه به جزیره کرد و اندکی برف بر زمین نشست . نسبت به سال گذشته امسال هوا گرمتر است و حتی در هفته های گذشته ، در مقایسه با تهران هم گرمتر بوده است . البته هنوز اول آذر ماه است و برای قضاوت زود است ولی امیدوارم زمستان هرچه باشد خیلی طولانی نباشد .

خوشبختانه ایام به خوشی میگذرد و ما با وجود اینکه هنوز کار و کاسبیمون روی غلطک نیست ولی بصورت الکی خوشحالیم و امیدمون به آینده است. البته درس و تحصیل بچه ها شکر خدا خوب پیش میره و همین موضوع  میتونه برای خوشحال بودن کافی باشه .

هر روز که میگذره اطلاعات تازه ای در مورد نحوه زندگی در کانادا پیدا میکنیم و فکر میکنم خیلی زمان ببره تا به همه ظرائف زندگی در اینجا اشراف پیدا کنیم.

امیدوارم همه دوستان عزیز و گرامی هر کجا که هستند خوب و شاد و سلامت باشند


+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 7:29  توسط محمد از نارمک  | 

شروعی دوباره

سلام

 هفته قبل که به جزیره برگشتم مصادف شده بود با برنامه جشن پاییزه ایرانیان مقیم جزیره و این حسن تصادف این توفیق را بوجود آورد که بتوانم با تعداد زیادی از دوستان تجدید دیدار کنم.

در هفته گذشته سرگرم ادامه کارهایی شدم که نیمه تمام رها کرده بودم و خوشبختانه هفته مفیدی را پشت سر گذاشتم .  ظاهرا انرژی که در سفرم به ایران بدست آورده ام ، یاریگر من برای انجام بهتر کارها شده است.

گفتگو و دیدار با تعداد زیادی از دوستان و بستگان در ایران برایم بسیار مفید و ارزنده و انرژی بخش بود و سعی میکنم بتوانم با بهره گیری این هدایتها و حمایتها ، در ادامه مهاجرتم بیش از پیش موفق باشم.

اگرچه شروع فصل  پاییز و نسیم سرد زمستانی حکایت از کند شدن کارها دارد  ولی امیدوارم با تجربیات سال گذشته بتوانیم در زمستان آمادگی لازم  برای شروع کار در اولین روزهای بهار را پیدا کنیم .

در تهران بطور کاملا اتفاقی و در هنگام عبور از عرض خیابان ، آقا فرهاد( یکی از دوستان عزیز وبلاگی) را دیدم که خیلی  مشتاق دیدارشان بودم ولی کمبود وقت مانع شده بود که بتوانیم قرار ملاقاتی را تنظیم کنیم و این دیدار کوتاه و اتفاقی  برایم خیلی لذتبخش و بیاد ماندنی شد . از همینجا مجددا خدمت فرهاد عزیز و سرکار خانم فریار سلام عرض میکنم و  امیدوارم بزودی و بطور اتفاقی همدیگر را در کانادا ملاقات کنیم ! 

فعلا خدا نگهدار 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 7:11  توسط محمد از نارمک  | 

وطن پس از 250 روز

سلام

یک هفته قبل بعد از نزدیک ۲۵۰ روز دوباره وارد ایران شدم و ایندفعه بر خلاف دفعه قبل هیچکدام از تفاوتهای اجتماعی برایم عجیب نبود و ذهنم کاملا آماده بود برای پذیرش تفاوتها .

محبت فامیل و دوستان بسیار شیرین و لذتبخش بوده و هست و این سوال را در دلم میپروراند که آیا میشود  همه این جمع   به آن جامعه قدم بگذارند ؟ بعد با خودم میگویم به جای این شاید راحت تر باشد که محاسن فرهنگی آنجا را به  اینجا منتقل کنیم . از خانه که قدم بیرون میگذارم و گاهی خصومت مردم با همدیگر را میبینم از فکر دوم صرف نظر میکنم .  البته بنظرم همین آدمهایی که با هم خصومت میکنند در جمع فامیلشان رفتار دیگری دارند . در هر صورت میتوان هر دو کار را با هم انجام داد.

از همه دوستانی که در پست قبل اظهار لطف کردند ممنون و سپاسگذارم

فعلا خدا نگهدار

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 12:42  توسط محمد از نارمک  |